مسیر جاری : صفحه اصلی/بانک پیامک/شعر/تک بیتی
آخرین پیامک ها - تک بیتی
خنده کردن رخنه در قصر حیات افکندن است
می‌شوی از هر نسیمی همچو گل خندان چرا
صائب تبریزی
ساحل بحر تمنا نیست جز کام نهنگ
می‌روی صائب درین دریای بی‌پایان چرا
صائب تبریزی
در طلب سستی چو ارباب هوس کردن چرا؟
راه دوری پیش داری، روبه پس کردن چرا
صائب تبریزی
نسازی تا به خون چون لاله اینجا چهره را رنگین
ز جوی شیر نتوان کاسه‌ها بر سر کشید آنجا
صائب تبریزی
نه جای بی تو و نه تو را جا و این عجب
یاری که هست، در همه جا، نیست هیچ جا
استاد شهریار
از این پژمردگی ما را غمی نیست
که گل را زندگانی جز دمی نیست
پروین اعتصامی
نان جو خور، در بهشت سیرچشمی سیر کن
می‌خوری خون از برای نعمت الوان چرا
صائب تبریزی
در خراب آباد دنیای دنی چون عنکبوت
تار و پود زندگی دام مگس کردن چرا
صائب تبریزی
گر بشود مهر و صفایی بِورز
ورنه، نه قانون تو پاید، نه مرز
استاد شهریار
کسی کش دایه گیتی دهد شیر
شود هم در زمان کودکی پیر
پروین اعتصامی
خانه هر کس برای او سزاست
بهر ماهی، خوش‌تر از دریا کجاست؟!
پروین اعتصامی
زود در گِل می‌نشیند کشتی سنگین رکاب
چار پهلو می‌کنی تن را، ز آب و نان چرا
صائب تبریزی
درس عبرت بین، که گلچین خزان هم، عاقبت
از کنار بوستان، افشانده دامان می رود
استاد شهریار
با همه آفاق مهرورز، که خورشید
مُلک جهان گیرد و سپاه ندارد
استاد شهریار
آشیانم به سر کنگره افلاک است
گرچه در غمکده خاک، نشیمن کردم
استاد شهریار
گل خوشبوی را گرم است بازار
نماند رنگ و بو، چون رفت رخسار
پروین اعتصامی
در بهشت برین گر گشاده می‌خواهی
مکن به مردم محتاج در فراز اینجا
صائب تبریزی
گوسپند از گرگ، پاس خویشتن داند، ولی
چون کُند، وقتی که پوشد گرگ، شولای شبان
استاد شهریار
سود و سودا، با ترازو داریِ انصاف کن
هر حلالی را حساب وهر حرامی را عِقاب
استاد شهریار
وه که من، پنجاه سال از عمر، خوابم برده بود
طفل رفتم من به خواب و پیر بر جستم ز خواب
استاد شهریار
تبلیغات