مسیر جاری : صفحه اصلی/بانک پیامک/شعر/دو بیتی
آخرین پیامک ها - دو بیتی
آن کس که جبین سجده‌فرسا دارد
گر منظور کرم بود جا دارد
خاک است نظرگاه فروغ مه و مهر
آیینه تسلیم اثرها دا رد
عبدالقادربیدل دهلوی
همچو طفلان، دوستدار جمعه‌ام
روز و شب در انتظار جمعه‌ام
جمعه زان دارم چو جان خویش دوست
کاحتمال دیدن جانان در اوست
استاد شهریار
تربیت پذیرد خاک، فکر باغبان می کن
تا که شوره زاران را، سرو و گل برویاند
وه چه نغز و پر مغز است، این مثل که می گویند:
نان به دست نانوا ده، گر همه بسوزاند.
استاد شهریار
هر چند خرد را روش همواری‌ست
یعنی بر جاده‌ای ادب رفتاری‌ست
بی‌قاعده نیست وحشت مجنون هم
در شعله جواله خط پرگاری‌ست
عبدالقادربیدل دهلوی
آسان نه برونم از حجاب آوردند
با بی‌تشویش و اضطراب آوردند
چون اشک چکیده، دست شستم از خویش
تا این قدرم به روی آب آوردند
عبدالقادربیدل دهلوی
زان پیش که با خیال پیوندد صبح
واکن مژه‌ای که بار می‌بندد صبح
آغوش نفس وداع فرصت دارد
یاران مغرور آن که می‌خندد صبح
عبدالقادربیدل دهلوی
طومار محبتی که دل نقطه اوست
پیچیدم و گفتم بنویسم بر دوست
چون غنچه از شوق خود به خود وا گردید
از شادی وصل او نگنجید به پوست
عبدالقادربیدل دهلوی
شادی که مداومت کند جز غم نیست
سور از حد فزون کم از ماتم نیست
هر چیز به اعتدال می‌باید و بس
گر آب ز سرگذشت از‌ آتش کم نیست
عبدالقادربیدل دهلوی
آخر نقش جهان تبه می‌گردد
آرایش این بساط ته می‌گردد
عشق و هوست تفی‌ست از گرمی خون
خون عاقبت کار سیه می‌گردد
عبدالقادربیدل دهلوی
آن گلشن ناز رنگ دیگر دارد
آن کوه وقار سنگ دیگر دارد
هر چند تبسمش نگارستان است
چینِ ابرو، فرنگ دیگر دارد
عبدالقادربیدل دهلوی
راه معیشت به جهان تنگ نیست
حاجت غارتگری و جنگ نیست
رنج ببر تا ببری گنج مزد
رنج ندزدی که بَرَد گنج، دزد
استاد شهریار
زهی پِّر همایون فرّ دانش
که سازد آدم خاکی، هوایی
بشر کز جهل شد بیگانه، یابد
به اسرار خدایی، آشنایی
استاد شهریار
زنده تا هست، نام ایران باد
زنده تا بود، نام ایران بود
تا ابد مهد علم وعرفان باد
کز ازل مهد علم و عرفان بود
استاد شهریار
گل آن خوش‌تر که جز روزی نماند
چو ماند هیچ کس قدرش نداند
به هستی خوش بود دامن فشاندن
گلی زیبا شدن، ‌یک لحظه ماندن
پروین اعتصامی
خوش آن که نام نکویی به یادگار گذاشت
که عمر، بی‌ثمر نیک، عمر بی‌ثمری‌ست
کسی که در طلب نام نیک رنج کشید
اگر چه نام و نشانیش نیست، ناموری‌ست
پروین اعتصامی
آن شوخ که غارت شکیبایی کرد
ما را چندی کباب تنهایی کرد
گرد رهش امروز نگه ریخت به چشم
نقش قدمش مردمک آرایی کرد
عبدالقادربیدل دهلوی
فهم بشری گر چه کمال انجام است
در کنه علی سعی، خیال خام است
جز عجز آنجا نمی‌توان بردن پیش
کان عالم ذوالجلال و الاکرام است
عبدالقادربیدل دهلوی
خطا پوشی بُوَد شکر توانایی، خدا را بین
که هر دم صد خطا می بیند و بر ما نمی گیرد
گذشت و دل نوازی را، عزیزم از درخت آموز
که سایه از سر هیزم شکن هم وا نمی گیرد
استاد شهریار
ز صدق، صبح نفس زد به آفتاب رسید
به صدق دل، نفسی از جگر برآر اینجا
ز برگ ریز قیامت اگر خبر داری
نهان خویش سبک کن زبرگ و بار اینجا
صائب تبریزی
آن دلبر مست خواهدت پیش آمد
آن جام به دست، خواهدت پیش آمد
ای سیل به هر طرف روانی خوش باش
دریایی هست، خواهدت پیش آمد
عبدالقادربیدل دهلوی
تبلیغات